
در ادامه سری مقالات “سبب شناسی اعتیاد” – قسمت سوم : عوامل روان شناختی
در ارتباط با گرایش افراد به مصرف مواد مخدر و وابستگی به آن، دیدگاههای مختلفی توسط محققان مطرح شده است. در هر یک از این دیدگاهها به مفاهیم خاصی تأکید شده تا ریشه این مشکل مشخص شود. برای درک بهتر علل روانشناختی اعتیاد، لازم است به سراغ مکاتب اصلی روانشناسی برویم.
در این بخش، سه دیدگاه «روانکاوی»، «رفتاری» و «شناختی» به صورت مختصر معرفی میشوند. درک این مفاهیم به ما کمک میکند تا روند درمان را با آگاهی بیشتری پیش ببریم. به تفسیر هر کدام از این مکاتب در مقالهای جداگانه با همان عنوان به طور مفصل پرداخته خواهد شد.
بررسی علل روانشناختی اعتیاد از دیدگاه روانکاوی
بر اساس دیدگاه روانکاوی (Psychoanalysis) که پایه آن توسط زیگموند فروید بنا شد، وابستگی به مواد اعتیادآور به عنوان اختلالی عمیق در ردیف سایر اختلالات روانی در نظر گرفته میشود. از این منظر، معتادان دارای ویژگیهای شخصیتی و رفتاری تثبیتشده در «مرحله دهانی» رشد خود هستند. در نتیجه، آنها در بزرگسالی تلاش میکنند تا نیازهای سرکوبشده خود را به طور افراطی و از طریق مصرف مواد ارضاء کنند.
فروید اعتیاد را نوعی «رفتار جایگزینی» میداند که عملکردی دوگانه دارد. این عمل ابتدا برای فرد به شدت لذتبخش است، اما خیلی زود به رفتاری غیرلذتبخش و مخرب تبدیل میشود و یک سیکل معیوب روانی را پیش میآورد. در این سیکل مخرب:
ابتدا میل به لذت و فرار از درد ارضاء میشود.
سپس این لذت موقت، با احساس گناه شدید و از دست دادن عزتنفس همراه میگردد.
این احساسات منفی، اضطراب و تنش قابلتوجهی را در روان فرد ایجاد میکنند.
در نهایت، فرد برای رهایی از این اضطراب جدید، مجدداً به تکرار عمل مصرف پناه میبرد.
برای مطالعه بیشتر در خصوص راهکارهای خروج از این چرخه، میتوانید به صفحه درمان و مشاوره ترک اعتیاد مراجعه کنید.
نقش یادگیری در دیدگاه رفتاری
نظریهپردازان رفتاری در تبیین علل روانشناختی اعتیاد، نگاه متفاوتی دارند. آنها به جای تمرکز بر ناخودآگاه، بر مفاهیم ملموستری چون یادگیری، سیستم تقویت (پاداش) و شرطیسازی تأکید میکنند. از این زاویه، اعتیاد یک «رفتار آموختهشده» است.
شواهد اولیه مربوط به تأثیر یادگیری در تداوم مصرف مواد، از آزمایشهای دقیق روی حیوانات به دست آمد. در این آزمایشها مشخص شد که حیوانات به منظور دستیابی به یک آمپول وریدی حاوی مواد دارویی، به واکنشهای عاملی (مانند فشار دادن مکرر یک اهرم) دست میزنند. دانشمندان دریافتند که: ۱. میمونها دریافت و تزریق مرفین را به شدت ترجیح میدهند. ۲. حیوانات تقریباً تمام مواد مورد سوءمصرف انسان (به استثنای مواد توهمزا) را مصرف میکنند و به آن وابسته میشوند.
این یافتهها که توسط مؤسساتی مانند انستیتو ملی سوء مصرف مواد آمریکا (NIDA) نیز تأیید شده است، نشان میدهد که مواد مخدر با تحت تأثیر قرار دادن سیستم پاداش مغز، یک تقویتکننده مثبت و بسیار قدرتمند ایجاد میکنند که رفتار سوءمصرف را در فرد نهادینه میسازد.
رویکرد شناختی به دلایل گرایش به مواد
بر اساس دیدگاه شناختی، این خودِ مواد یا محیط نیستند که به تنهایی باعث اعتیاد میشوند، بلکه «شیوه تفسیر افراد از موقعیتها» است که بر احساسات، انگیزه و اعمال آنها تأثیر مستقیم میگذارد. در واقع، در میان علل روانشناختی اعتیاد، افکار و باورهای مخرب نقش یک کاتالیزور خطرناک را ایفا میکنند.
فرآیندهای ذهنی، واسطه میان محرکها (رویدادهای بیرونی) و پاسخهای فرد (رفتار مصرف) هستند. این فرآیندها با مؤلفههای مهم زیر ارتباط تنگاتنگی دارند:
طرحوارهها: الگوهای فکری عمیقی که فرد از کودکی با خود به همراه دارد (مانند طرحواره نقص یا محرومیت هیجانی).
باورها و انتظارات: این باور غلط که «من بدون مصرف مواد نمیتوانم در جمع صحبت کنم» یا «مواد به من انرژی میدهد».
ارزشیابیها و اهداف: نحوه ارزیابی فرد از تواناییهای خودش برای مقابله با استرس.
نظریهپردازان شناختی معتقدند که رفتار، انگیزهها و احساسات افراد نسبت به چالشهای زندگی، کاملاً متأثر از شیوه تفسیر آنها از آن موقعیتهاست. اگر فردی استرس کاری را یک فاجعه غیرقابلتحمل ارزیابی کند و باور داشته باشد که تنها راه فرار از آن مصرف مواد است، به سرعت در دام وابستگی گرفتار خواهد شد. اصلاح این خطاهای فکری، پایه و اساس درمانهای شناختی-رفتاری در ترک اعتیاد به شمار میرود.
نظر بدهید

نظر بدهید